به گزارش خبرگزاری اف نیوز، روزنامه وطن در روز جاری نوشت: کمتر کسی در میان سیاستمداران غربی فکر میکرد قماری که زوج ترامپ-نتانیاهو برای سقوط ایران برپا کردند، به برآمدن ایران در جغرافیایی فراتر از ناحیه غرب آسیا تغییر شکل دهد. جهان شاهد روزهایی است که اگر به تیتر یک رسانههای خبری-تحلیلی یا دیدگاههای متفکران آمریکایی در مورد شکست آمریکا از ایران نگاه کند، برایش شوکهکننده باشد یا حتی احساس کند در جهان موازی زندگی میکند با این حال همانقدر که ترامپ مشغول فانتزیهای ذهنی خود در شبکههای اجتماعی است، تحلیل رسانهها کاملا واقعیت دارد: به عصر پساآمریکایی در خاورمیانه خوش آمدید. در چنین شرایطی از فروپاشی «دکترین کارتر» در خاورمیانه صحبت میشود. اسمی ترسناک و کابوس وار برای دونالد ترامپ که اذعان کرده بود دوست ندارد شبیه او به نظر برسد با این حال حالا با ترومای کارتر مواجه شده است.
روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز دیروز در گزارشی که در تاپ سایت خود قرار داد، نوشت: اگر انقلاب ایران باعث شکلگیری دکترین کارتر در خلیج فارس شد (گسترش پایگاههای نظامی آمریکا در ناحیه برای مهار ایران)، جنگ ۴۰ روزه باعث فروپاشی این دکترین شد و ترامپ با دستان خودش این کار را کرد. جنگی که برای براندازی ایران آغاز شد، در نهایت به براندازی نظم آمریکایی ناحیه در پساجنگ سرد منجر شد. آیا این یک شعار گلدرشت و انتزاعی است؟ نه! این مطلب چند هزار کلمهای مجله «فارن افرز» به عنوان ارگان رسانهای شورای روابط خارجی آمریکاست که خروجیهایش با یک قرن سابقه روی میز تصمیمسازان و استراتژیستهای آمریکایی قرار میگیرد.
در آغاز هفتمین ماه شروع جنگ متجاوزانه دولت آمریکا علیه ایران، چیزی جز درماندگی رئیسجمهور تروریست آمریکا و مواضعی که مایه تمسخر جهانیان شده، نیز مقادیری لاف تهاجمی علیه ایران و سپس عقبنشینی از آنها، باقی نمانده است. ترامپ ناامیدتر از هرزمانی و در میانه ته کشیدن ذخایر راهبردی نظامیاش، دوباره به عقب بازگشت، به سالهایی که پس از خروج از برجام کارزار «فشار حداکثری» را علیه ایران فعال کرد و در روز جاری دوباره آن را جنگ اقتصادی مرگبار نامید. خاورمیانه آمریکایی به پایان رسیده است. این را فارن افرز در شماره جدید دوماهنامه خود تحلیل کرد و نوشت: نظم کنونی خاورمیانه که توسط دولت جرج دبلیو بوش پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آزادسازی کویت از اشغال عراق در جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۱-۱۹۹۰ برقرار شد، با برتری آمریکا تعریف شده است.
واشنگتن که با فرصتی تاریخی برای تضمین تسلط بلامنازع بر ناحیهای که مدتها محل مناقشه بود، روبهرو شده بود، با ایجاد پایگاههای نظامی و ترتیبات امنیتی برای مهار ایران، حضور خود را به امری ضروری تبدیل کرد که حمایت نظامی و سیاسی آن، بقای تقریبا هر حکومتی در ناحیه را تضمین میکرد. فارن افرز پیگیری کرد: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ضربه مهلکی به خاورمیانه آمریکایی وارد کرد. شکست ترامپ از ایران، توهم قدرت مطلق نظامی آمریکا را در هم شکسته و به سرزمینهای عرب نشان داد آنها نفوذ معناداری در نظم ناحیهای ندارند و ضمانتهای امنیتی آمریکا رو به کاهش است. اگر جنگ غزه پیش رو رهبری ناحیهای آمریکا را در هالهای از ابهام قرار داد، جنگ ضد ایران تأییدی بر پایان این نظم بود.
اعتماد متحدان خلیج فارس به واشنگتن بعد از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران از بین رفت. برای دههها، طرفداران بمباران ایران استدلال میکردند چنین حملهای ممکن است کثیف باشد با این حال در نهایت تهدید ایران را از بین میبرد. با این حال، ایالات متحده و اسرائیل با تمام قدرت نظامی خود، بهسادگی شکست خوردند. علاوه بر این، واشنگتن در حالی که تهران تنگه هرمز را میبست، درمانده و نظارهگر بود. بار دیگر، مقبا این حالت خلیج فارس نهتنها از بیتوجهی آمریکا به ترجیحات آنها، بلکه از آشکار شدن ناتوانی آمریکا شوکه شدند. آنچه سرزمینهای خلیج فارس از همه اینها برداشت کردند این بود که ضمانتهای امنیتی آمریکا دیگر قابل اعتماد نیست.
ژورنال تخصصی شورای روابط خارجی آمریکا با اذعان به اینکه واشنگتن نمیتواند با تظاهر به اینکه هیچ چیز تغییر نکرده، از گذار به یک نظم جدید ناحیهای جلوگیری کند، هشدار داد متحدان عرب که اعتماد خود را به ایالات متحده از دست دادهاند، به طور فزایندهای استقلال خود را اعمال خواهند کرد. گاهی اوقات، این میتواند به معنای پیگیری دیپلماسی با ایران و گسترش روابط با چین و روسیه برخلاف میل آمریکا باشد. در چنین فضایی بر اساس سناریوی واقعگرایانه موجود، صفبندیهای ناحیهای از ائتلاف ضدایرانیای که مقبا این حالت آمریکایی تصور میکنند، فاصله بیشتری خواهد گرفت. بسیاری از سرزمینهای خلیج فارس به جای تکیه بر حمایت آمریکا، میتوانند برای دور نگه داشتن خود از فهرست اهداف تهران، به دنبال توافقهای جانبی با ایران باشند.
در این میان «رابرت کیگان» نومحافظه کار آمریکایی یادداشت جدید خود را روز پیشین در ماهنامه «آتلانتیک» منتشر کرد. این مقاله در کنار ۲ مطلب قبل او در مورد جنگ علیه ایران، تریلوژیای را شکل میدهد که نام آن را جز ظهور قدرت جهانی ایران نمیشود گذاشت. این تحلیل از متفکری که خود روزگاری طرفدار مداخلهگرایی آمریکا بهویژه در ایران بوده و همسرش ویکتوریا نولاند در وزارت خارجه آمریکا مسؤول پیشبرد انقلابهای رنگی در مناطق مختلف جهان به شمار میرفت، قابل توجه است.
کیگان تحلیل کرد سالها ایران با موازنه قدرتی در خاورمیانه مواجه بود که علیه آن بود. این ناحیه تحت سلطه یک ابرقدرت متخاصم آمریکایی، یک اسرائیل مسلح به سلاح هستهای و بازیگران ناحیهای مهمی – مصر، سعودی و با این حالرات عربی متحده – بود که از نظر استراتژیک و اقتصادی با ایالات متحده همسو بودند. به اعتراف کیگان با این حال حمله آمریکا/ اسرائیل به ایران، پتانسیل تهران را برای بازآرایی نقش ناحیهای و ظرفیت آزادسازی از حصار آمریکا در ناحیه و کنشگری ورای مرزهای خاورمیانه بالفعل کرد.
او نوشت در روز جاری ایران در شرایط کاملاًجدیدی قرار دارد. این سرزمین با یک ابرقدرت (آمریکا) و اسرائیل رو در رو شده، در برابر ضربات پیشرفتهترین سلاحهای آنها مقاومت کرده و بیش از پیش زنده مانده است. در نتیجه، ایران ساختار قدرت خاورمیانه و خلیج فارس را به طور کامل تغییر داده است. قدرت غالب در ناحیه از این پس ایران خواهد بود، نه ایالات متحده یا اسرائیل. سرزمینهای همسایه در حال حاضر در حال تطبیق خود با این واقعیت جدید هستند. قدرتهای دورتر نیز این کار را خواهند کرد. سالهاست جهان با ایرانی در تنگنا قرارگرفته سر و کار دارد. هماکنون جهان متوجه خواهد شد ایران آزادشده چه شکلی است.
ایران نیازی به توافق با ایالات متحده ندارد. این فرض رایج که ایران ضعیف در نهایت مجبور خواهد شد تا حدودی با قدرت آمریکا کنار بیاید، تنگه هرمز را باز کند و به اقتصاد آسیب دیده خود رسیدگی کند، اشتباه از آب درآمد. کیگان پیگیری کرد ایران پاشنه آشیل آمریکا را آشکار کرد: آسیبپذیری همسایگان ایران. نقطه عطف اصلی اواسط ماه مارس رخ داد، زمانی که اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی ایران حمله کرد و ایران نیز به مجتمع رأس لفان قطر، بزرگترین تأسیسات گاز طبیعی مایع جهان، حمله تلافیجویانهای انجام داد. این حمله نشان داد اگرچه ایران آشکارا نمیتواند ایالات متحده را در یک جنگ هوایی شکست دهد با این حال موشکها و پهپادهای ایرانی میتوانند به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس آسیب کافی وارد کنند تا جهان را در یک بحران اقتصادی طولانیمدت فروببرد.
سرزمینهای خلیج فارس بلافاصله این موضوع را درک کردند و ترامپ نیز این را فهمید. او حملات به اهداف انرژی ایران را متوقف کرد، به اسرائیل دستور داد و خیلی زود بدون گرفتن حتی یک امتیاز از ایران، کمپین بزرگتر را متوقف کرد. از آن زمان با وجود تهدیدهای فراوان، ترامپ حتی یک بار هم دستور حمله دیگری به زیرساختهای انرژی ایران را نداده است. همین موضوع به تنهایی برای تغییر موازنه قدرت بین ایران و ایالات متحده کافی بود. از آوریل تا جولای، ترامپ بارها تهدید به حمله گسترده دیگری علیه ایران کرد. هر بار، ایران تهدید به تلافی میکرد، سرزمینهای خلیج فارس در مورد عواقب آن هشدار میدادند و ترامپ عقبنشینی میکرد. با سومین یا چهارمین بلوف، تهران به این نتیجه رسید ایالات متحده دیگر آماده نیست ایران را در نردبان تشدید تنش دنبال کند. ترامپ این موضوع را زمانی که اواسط ژوئن خاطرنشان کرد ادامه جنگ منجر به «فاجعه اقتصادی» و احتمالا حتی «رکود» خواهد شد و او نمیخواهد پرزیدنت هربرت هوور شود، روشن کرد.
از آن زمان، رئیسجمهور آمریکا با ناامیدی قابل توجهی تلاش کرده به درگیری پایان دهد. یادداشت تفاهمی که ایالات متحده و ایران ماه ژوئن امضا کردند، این واقعیت را منعکس کرد. اگرچه این یادداشت تفاهم تا حد امکان برای حفظ آبروی ایالات متحده تدوین شد با این حال پیروزی آشکاری برای ایران بود. در این یادداشت تفاهم اعلام گردیده بود هیچ سرزمین دیگری «ترتیبات لازم» را برای «عبور ایمن کشتیهای تجاری» از تنگه هرمز فراهم نخواهد کرد. ایران در اظهار کردوگو با عمان، بدون واسطه یا حضور سایر شرکتکنندگان، اداره هرمز را «مطابق قوانین بینالمللی قابل اجرا و حقوق حاکمیتی سرزمینهای ساحلی» تعیین خواهد کرد. به زعم این اندیشمند نومحافظهکار، این یادداشت تفاهم خواستار بازگشت به وضعیت قبل از جنگ نبود. نیز برای ایالات متحده هیچ حقی برای اداره پیش رو تنگه قائل نبود. در عوض، ایران را به عنوان تنها بازیگر غیر از عمان ضعیف معرفی کرد و حتی به ایران اجازه داد پس از ۶۰ روز از سرزمینها برای عبور امن هزینه دریافت کند.
ازاینرو این یادداشت تفاهم شکستی را که ایالات متحده در ماه مارس متحمل شده بود، تدوین کرد؛ زمانی که ترامپ ظاهرا متوجه شد یا نمیتواند یا نمیخواهد ریسک حملات بیشتر به تأسیسات انرژی در ناحیه را بپذیرد. کیگان اعتراف میکند اقدبا این حالت آمریکا آشکار کرد واشنگتن بیش از ایران از تشدید تنشها میترسد؛ نه فقط برای الان، بلکه برای پیش رو. این موضوع محدودیتهایی را برای ایالات متحده – حتی در سطوح پایین درگیری که میتواند انجام دهد – ایجاد میکند. از آنجا که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران خطر ورود به نردبان تشدید تنشی را دارد که ایالات متحده نمیخواهد از آن بالا برود، حتی حملات تلافیجویانه نیز دیگر بخشی از استراتژی آمریکا به نظر نمیرسد. بر اساس گزارشها، رئیسجمهور آمریکا به مشاوران خود اظهار کرده نمیخواهد دستور حملات بیشتری را صادر کند. ایرانیها در این ماه به چندین کشتی با این حالرات حمله کرده و حتی موشکهای بالستیک به این سرزمین شلیک کردند با این حال ایالات متحده از ماه جولای تهماکنون پاسخی نداده است؛ واقعیتی که بدون شک توسط با این حالرات و سایر همسایگان ایران مشاهده شده است.
این فقط یک پیروزی نیست. برای ایران، کنترل هرمز نه یک کالای لوکس است و نه یک ابزار چانهزنی. با توجه به این احتمال که در مقطعی از پیش رو، اسرائیل یا ایالات متحده دوباره حمله کنند، چه با توافق و چه بدون توافق، این تنگه قویترین و مطمئنترین عامل بازدارنده ایران است. نیز کلید باز کردن بسیاری از قید و بندهایی است که نظم جهانی تحت سلطه ایالات متحده در طول دههها بر ایران تحمیل کرده، نیز کلید لغو یک سیستم اقتصادی ناحیهای و جهانی که برای حذف و فقیر کردن تهران طراحی شده است.
عضو ارشد موسسه بروکینگز در ادامه یادداشت خود در آتلانتیک تصریح کرد کنترل ایران بر تنگه هرمز ابزار قدرت مفیدتری نسبت به بمب اتم است. سلاح هستهای ممکن است مانع حمله شود با این حال کنترل تنگه هرمز هر روز به ایران در برابر دهها سرزمین، اهرم فشار میدهد. با این اهرم، ایران میتواند به دوستان پاداش دهد، دشمنان را مجازات کند، درآمد کسب کند، تحریمها را کاهش دهد و دولتها را وادار کند قبل از مخالفت با سیاستهای ایران، دوباره فکر کنند. ایران میتواند همه این کارها را بدون شلیک حتی یک گلوله انجام دهد و در عین حال توانایی تهدید به خشونت در صورت لزوم را نیز حفظ خواهد کرد.
ترتیبات جدید ناحیهای آغاز شده است. حاکمان خلیج فارس که زمانی روی تضمین امنیتی آمریکا حساب میکردند، هماکنون باید با قدرتی که ثابت کرد قادر به شکست دادن حامی آنهاست، صلح کنند. رد توافقنامههای آبراهام مورد حمایت آمریکا و اسرائیل توسط عربستان و در عوض، امضای پیمان استراتژیک دفاعی با پاکستان و ترکیه، به شکل نظم پیش رو اشاره دارد. توافقنامههای آبراهام نشاندهنده تثبیت قدرت و نفوذ اسرائیل در ناحیه و مهار بیشتر ایران بود با این حال پیمان مکه کاملا چیز دیگری است. نه پاکستان و نه ترکیه، ایران را تهدید بزرگی نمیدانند؛ پاکستان، مانند ایران، روابط نزدیکی با چین دارد و اسرائیل، ترکیه را تهدید ناحیهای دوم پس از ایران میداند. به جای یک نظم آمریکایی-صهیونیستی، این یک اتحاد کمتر خصمانه با ایران، کمتر دوستانه با اسرائیل و بیشتر مستقل از ایالات متحده خواهد بود.
در همین حال، ایران آزاد خواهد بود برنامه هستهای خود را بدون ترس از یک حمله بزرگ دیگر از سر بگیرد. این واقعیت به خودی خود موازنه ناحیهای را تغییر خواهد داد. سال پیشین، اسرائیل و ایالات متحده به مدت ۱۲ روز تأسیسات هستهای ایران را بمباران کردند با این حال هماکنون ایران جسارت یافته از کنترل خود بر هرمز و تهدیدات علیه سرزمینهای همسایه و زیرساختهای انرژی آنها برای جلوگیری از هرگونه حملهای در پیش رو قابل پیشبینی استفاده کند. پر کردن مجدد ذخایر موشکی و رهگیرهای آمریکایی به زمان زیادی نیاز خواهد داشت و ممکن است در سالهای پیش رو در سایر نقاط جهان مورد نیاز باشد. ایران در عین حال با کمک روسیه و چین در حال مسلح شدن مجدد خواهد بود و به طور بالقوه ایالات متحده را در یک سال پیش رو در موقعیتی بدتر از در روز جاری قرار خواهد داد.
اثرات این امر بسیار فراتر از خاورمیانه خواهد رفت. متحدان آمریکا در آسیا و اروپا میتوانند ببینند یک جنگ نسبتا کوتاه علیه یک قدرت ناحیهای، بخش زیادی از ذخایر سلاحهای مورد نیاز آمریکا برای دفاع موشکی را مصرف کرد. آنها میبینند ایالات متحده جنگی را شروع کرد که نتوانست آن را به پایان برساند، شرکای خود را در معرض تلافی قرار داد و سپس وقتی هزینهها بسیار زیاد شد، آن را متوقف کرد. شاید نتوان نتیجهگیریهای پکن در مورد تایوان و نتیجهگیریهای مسکو در مورد اروپا را دانست با این حال متحدان آمریکا ناگزیر این سوال را خواهند پرسید: واشنگتن سلاح، استقامت و اراده سیاسی لازم برای ادامه یک درگیری بزرگ دیگر را دارد؟ همزمان با رابرت کیگان، فایننشال تایمز هم در گزارش تحلیلی مبسوطی نوشت: حدود ۴ دهه است حضور آمریکا در خاورمیانه توسط زنجیرهای از پایگاههای گسترده در سراسر خلیج فارس تثبیت شده با این حال در ۶ ماه جنگ، ایران پیش رو آنها را در هالهای از ابهام قرار داد.
به نوشته رسانه انگلیسی، واشنگتن بیش از ۳ دهه به پایگاههای نظامی در تمام سرزمینهای بزرگ خلیج فارس دسترسی داشته با این حال هماکنون باید تصمیم بگیرد آیا میلیاردها دلار برای بازسازی این تأسیسات هزینه کند یا حضور نظامی خود در خاورمیانه را برای دورانی جدید مورد بازنگری قرار دهد. هال برندز، محقق دانشگاه جان هاپکینز اظهار کرد: «این تأسیسات، بهویژه پایگاههای بزرگ، بسیار آسیبپذیرند. ما شاهد کاهش حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس خواهیم بود». این امر درخواستهای دیرینه برای کاهش حجم حضور آمریکا در خلیج فارس را تشدید کرده؛ حضوری که مدتها تجسم نظامی توافق نفت در برابر امنیت بین واشنگتن و متحدان ناحیهای آن بود. دانا استرول، معاون سابق وزیر جنگ ایالات متحده در امور خاورمیانه با اشاره به اینکه طراحی لورفته پایگاههای خلیج فارس، یادگاری نامناسب برای درگیریهای مدرن است، اظهار کرد: «کسانی که سعی در بیرون راندن ما از آن پایگاهها داشتهاند، احساس حقانیت خواهند کرد».
نیت سوانسون، مدیر سابق بخش ایران در شورای امنیت ملی آمریکا، با اشاره به نیاز به تأمین بودجه برای بازسازی تأسیساتی که ناخواسته هستند، اظهار کرد: «بازسازی برخی از این سایتها فایده زیادی ندارد. اگر حرکتی به سمت غرب صورت نگیرد، بسیار متعجب خواهم شد». ایالات متحده در طول ۶ ماه جنگ، نیروهای خود را به اسرائیل و اردن منتقل کرد. نیز هواپیماها و پهپادهایی را از پایگاههایی در اروپا به پرواز درآورد. همه اینها فراتر از برد موشکها و پهپادهای کوتاهبرد ایرانی است که در سراسر ناحیه شلیک شدهاند با این حال تهران که جسورتر شده و رویارویی بلندمدت با واشنگتن را به طور فزایندهای اجتنابناپذیر میداند، با اقدبا این حالت آمریکا نیز سازگار خواهد شد. دنی سیترینوویچ، تحلیلگر سابق ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل به فایننشال تایمز اظهار کرد انتظار دارد تهران سرمایهگذاری بیشتری روی موشکهای میانبرد با قابلیت هدف قرار دادن اردن و اسرائیل انجام دهد. او اضافه کرد آنها آرایش نیروهای خود را تغییر خواهند داد. ایرانیها به شکار ادامه میدهند.
بر اساس گزارش فایننشال تایمز هرگونه تجدید نظر در این مورد، پیامدهایی نیز برای تعداد سربازان مستقر در خلیج فارس خواهد داشت. به طور معمول ۳۵۰۰۰ نفر در هر زمان در سعودی، با این حالرات، بحرین، قطر و کویت در حال چرخش هستند. ۳ استراتژیست دفاعی سابق ایالات متحده اظهار کردند این تعداد احتمالا به سطحی کاهش خواهد یافت که از زمان قبل از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ دیده نشده است. با این حال چنین رویکردی، واشنگتن را مجبور به پذیرش یک معضل استراتژیک خواهد کرد: چگونه بدون جسور کردن ایران یا نگران کردن متحدان عربش، حضور خود در خلیج فارس را کاهش دهد. در پس پیش رو نامشخص تأسیسات آمریکایی، حس فزایندهای از یک بحران استراتژیک بسیار عمیقتر وجود دارد که بنبست با تهران ایجاد کرده است. ردپای آمریکا در خلیج فارس در سالهای پس از حمله شوروی به افغانستان و سرنگونی شاه ایران در سال ۱۹۷۹ شروع به پدیدار شدن کرد.
جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت، ژانویه ۱۹۸۰ طرحی را مطرح کرد که از آن زمان به عنوان «دکترین کارتر» شناخته میشود: واشنگتن به یک سرزمین متخاصم اجازه نخواهد داد کنترل خلیج فارس را به دست گیرد و آن را با زور به عقب خواهد راند. پس از شکست عراق در طول جنگ اول خلیج فارس، این طرح با گسترش گسترده پایگاههای دائمی آمریکا دنبال شد. گرگوری برو، مورخ و تحلیلگر گروه اوراسیا اظهار کرد: «به نظر میرسد دکترین کارتر فروپاشیده است». او اضافه کرد این حس وجود دارد که واشنگتن به نقطه شروع برگشته است. برو پیگیری کرد: «انقلاب اسلامی دکترین کارتر را اجباری کرد و جنگ ضد ایران باعث فروپاشی آن شد». ترامپ بارها اظهار کرده است نمیخواهد مانند کارتر به یاد آورده شود؛ کسی که ریاست جمهوریاش با انقلاب در ایران و گروگانگیری آمریکاییها در سفارت آمریکا در تهران از مسیر خود منحرف شد. سیترینوویچ اظهار کرد: «این طنز تاریخ است که شکست استراتژیک در ایران، [ترامپ] را نیز آزار خواهد داد. او هرگز نمیخواست کارتر شود و حالا دارد به او تبدیل میشود».
دیدگاهتان را بنویسید